تو گذشتهات نیستی!
پسر جوانی
وارد مدرسه شیوانا شد و خواست تا او را به شاگردی بپذیرد. شیوانا نگاهی به
سر و وضع پسر انداخت و گفت: “هر کس در این مدرسه باید شغلی فرا بگیرد و در
آن شغل مشغول به کار شود. به این ترتیب هم کار و مهارتی یاد میگیری و هم
هزینههای خود را تامین میکنی.”
پسر قبول کرد و با شرم و خجالت گفت: “البته مسالهای در مورد گذشتهام هست که باید به شما بگویم. و آن این است که من در گذشته زندگیام آدم خوبی نبودهام و…”
شیوانا به میان حرفش پرید و گفت:
“هیچ کس گذشته خودش نیست. هر انسانی همان
چیزی است که همین الان انتخاب میکند باشد! تو این همه راه آمدهای و
میخواهی یکی از شاگردان مدرسه باشی. پس تو شاگرد مدرسهای! گذشته تو نه به
من و نه به هیچ کس دیگری ربط ندارد.”
پسر ساکت شد و هیچ نگفت. شیوانا ادامه داد: “تا وقتی که انتخاب تو شاگرد مدرسه بودن باشد تو شاگرد مدرسه میمانی و نزد ما هستی. هر وقت انتخابت عوض شد، بگو تا نسبت به ماندن یا رفتنت تصمیم بگیرم.
آنچه تعیین کننده و معنابخش هویت توست انتخاب خود توست که مشخص میکند الان چه باشی…
تو گذشتهات نیستی که مجبور به توضیح و توجیه آن باشی!”
+ نوشته شده در جمعه نهم دی ۱۳۹۰ ساعت 15:44 توسط مرتضی نویدگلی
|
سلام دوستان دوباره اومدم به وبلاگم یه سرو سامانی بدم