مثله اتاق… زیر شیروانی
مثله
اتاق…
زیر شیروانی
پر از…
خاطره ی
بارانم…
کدام
واژه…؟؟؟
.میفهمد..
برایت…
.چقدر
دلتنگم …نه تو و نه هیچ چیز دیگر…!!!می خواهم ببرم از همه ی خاطرات …می خواهم رها شوم…می خواهم اسوده بمیرم…اما…اما…اماااااا...خاطرات تو شده بخشی از وجودم …و بی شک در گورم نیز من را رها نمی کنند…ل ع ن ت به من .!!!!!
اتاق…
زیر شیروانی
پر از…
خاطره ی
بارانم…
کدام
واژه…؟؟؟
.میفهمد..
برایت…
.چقدر
دلتنگم …نه تو و نه هیچ چیز دیگر…!!!می خواهم ببرم از همه ی خاطرات …می خواهم رها شوم…می خواهم اسوده بمیرم…اما…اما…اماااااا...خاطرات تو شده بخشی از وجودم …و بی شک در گورم نیز من را رها نمی کنند…ل ع ن ت به من .!!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 9:44 توسط مرتضی نویدگلی
|
سلام دوستان دوباره اومدم به وبلاگم یه سرو سامانی بدم